مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
50
زينت المجالس ( فارسى )
اكل ؛ زشتى روى ؛ نخوت ، افراط ظلم و فحش در گفتار ؛ تعجيل در امور بلاهت ؛ بددلى و اول امرى قبيح و فعلى شنيع كه از او صادر شد قتل پدر بود در ايام سلطنت سفاكانرا بركشيد و گوش از سخن متظلمان دركشيد گويند جنى را با ضحاك دوستى بود و آن جن قلم زرين مجوف بضحاك داده گفت هرگاه ترا ميل بزنى يا پسرى باشد اين قلم را در دهان گير و بجانب او بدم فى الفور مطيع تو گردد و شيفتهء تو گردد بالجمله در ايام سلطنت دو قطعهء گوشت بهيأت دو مار از دوشهاى ضحاك برآمده المى عظيم بضحاك ميرسيد و اطبا از معالجهء او عاجز گشته جن مذكور كه با او دوستى ميورزيد گفت علاج اين وجع مرهمى است كه از مغز سر آدمى ساخته شود ؛ بنابراين هر روز دو نفر از رعيت را ميكشتند و مغز سر ايشان را مرهم ميساختند بعد از مدتى نفير عام برآمده كاوهء آهنگر اصفهانى كه دو پسر او را بفرمان كشته بودند خروج كرده چرم پارهء كه حدادان در وقت كار بر كمر بندند بر سر چوبى كرده فرياد برآورد كه هركه طالب شاه افريدونست با من موافقت كند خلايق با او اتفاق نموده بالبرز كوه رفتند فريدونرا بر سرير سلطنت نشانيده متوجه دفع ضحاك شدند و ضحاك را گرفته دوالى از پس سرش تا كمرگاه او بريده بر دست او بستند و ويرا بدماوند كوه برده بقتل آوردند ذكر سلطنت فريدون در مروج الذهب مسطور است كه فريدون پسر اسقيان بن جمشيد است و در بعضى از تواريخ هشت واسطه ميان او و جمشيد اثبات كردهاند و الاول هو الاصح و باتفاق ائمه تاريخ فريدون پادشاهى بود عادل و عالم سياست سلطانى با فضايل نفسانى جمع داشت و در زمان او قواعد مردى و مردمى تمهيد پذيرفت آوردهاند كه چون خاطر جهانيان از ظلم ضحاك فراغت يافت و فريدون بر سرير سلطنت نشست اين روز كه اول مهرماه بود عيد كردند و مهرجان كه عيد فارسيان بوده عبارت از آنست و فريدون طبقات حشم و فرق رعايا را بمواعيد خوب و سخنان مرغوب نوازش نمود و اساس ظلم كه در زمان ضحاك ممهد گشته بود منهدم ساخت و آن چرم پاره را كه كاوه در حين خروج بر سر نيزه كرده بود بيواقيت و جواهر گرانبها ترصيع نموده بدرفش كاويان موسوم ساخت و هريك از سلاطين كيانى كه بر سرير سلطنت مىنشست از جواهر چيزى بر آن مىافزود تا به حدى رسيد كه مقومان از قيمت آن عاجز ماندند و در فتح قادسيه آن علم بدست اهل اسلام افتاد و در ميان مهاجر و انصار تقسيم يافت و بعد از نظام احوال ايران افريدون كاوه را